به نام حق
پس از چندین روز طولانی بار دیگر به سراغ نت آمدم . و این بار در سخت ترین شرایط و تلخ ترین !
امروز بیست و ششمین روز از فقدان عزیزترینم میگذرد !
درست در آخرین جمعه سال منحوس هشتاد و پنج پدربزرگ عزیزم به آرزویش رسید و آن گونه که دوست میداشت رفت .
جمعه وقت رفتنه
موسم دل کندنه
پیرمردی عارف و دوست داشتنی و نهربان نه برای من که برای همه !
کسی که تا اخرین روز عمرش سخت کوشید و هرگز اجازه نداد که لحظه ای از عمرش هدر رود .
کسی که عمری به پرورش و تولید گل و گیاه گذراند و همانند همان گلهایی که پرورش میداد با طراوت بود .
کسی که عمر به عبادت حق گذراند و به حق آیت و نشانه خدا بود برای ما !
کسی که با رفتنش برای اولین بار زمان برایم زمان ایستاد !
رفتنش چنان ناگهانی و شوک آور بود که تقریبا هنوز هم باور نکرده ام !
مهربانی او همتا نخواهد داشت و همچو خودش که بی نظیر بود ! با وجود هشتاد و یک سال سن از نماز صبح شروع به کار میکرد و تا شب هنگام مشغول بود و فقط برای عبادت کارش را تعطیل میکرد که بی شک کارش هم عبادت بود . همه حال در حال خدمت کردن . و حل کردن مشکلات . در کار بخشش و نیکی کردن !
در ماه رمضان سر حال تر از همیشه با حداقل استراحت عبادت میکرد . شاید چند روز شب قدر کمتر از ساعتی میخوابید و از مغرب تا سحر در مسجد و بعد هم در باغ مشغول فعالیت بود که این باور نکردنی بود . آن هم با حداقل استراحت و البته خوراک !!
و گویا رفتنش را میدانست که یادگاری هایش را ریشه دار کرد .
امسال درختهایی برایمان کاشت و سفارش بسیارکرد برای رسیدگی به آنها .
و اکنون حسرت ها در دل برای رفتنش !
برای دیگر باره ندیدنش !
برای دگر باره ندیدن خنده هایش !
هرگز گمان نمیکردم این گونه دلتنگ کسی شوم .
و فقدانش این قدر سخت باشد !
ولی این چرخش روزگار هست و باقی فقط خداست !
او انگونه که میخواست رفت و به آرزویش رسید . در راه خدا و خدمت به خلق خدا عمری گذراند که در آخر هم در حال خارج شدن از خانه خدا به شهادت رسید و عروج کرد به سوی حق !
روحش شاد